تبليغاتX
پارسیان پادشاه عالمند
این سند جنایت تازیان حا کم بر ماست.

به یزدان که هرگز جهان آفرین

نه با بنده ای مهر ورزد نه کین

ز نیک و بدت هر چه آید به سر

ز خود بین و از کرده خود شُمر

از آن روز دشمن به ما چیره گشت

که مارا روان و خرد تیره گشت

از آن روز این خانه ویرانه شد

که نان آورش مرد بیگانه شد

چون ناکس به ده کدخدایی کند

کشاورز باید گدایی کند

چو دانش پژوهنده بیند زیاد

که بندد به دانش پژوهی میان

***

به یزدان که گر ما خرد داشتیم

کجا این سرانجام بد داشتیم؟

بسوزد در آتش گرد جان و تن

به از بندگی کردن و زیستن

اگر مایه زندگی بندگیست

دو صد بار مُردن به از زندگیست

بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم

برون سر از این بار ننگ آوریم

بیاریم آن آب رفته به جوی

مگر زان بیابیم باز آبروی

شود مردمی کیش و آیین ما

نگیرد خرد خُرده بر دین ما

***

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 20:26  توسط کاوه  | 

                                 

                                 

 

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 21:45  توسط کاوه  | 



در مورد هجوم تازیان به ایران و پیامدهای آن بسیاری از پژوهندگان تاریخ ایران کتابهایی نوشته اند که هریک با توجه به نگرش و عقاید خود به این واقعه پرداخته اند.آنچه که در کتابهای درسی مدارس به آن پرداخته شده این است که کلیه ایرانیان با غوش باز پذیرای دین تازه و سروری عربهای بدوی بر ایران بوده اند و عربها بدون هیچ خشونت و خونریزی وارد ایران می شوند.اما آیا این تمام واقعیت است؟بی شک اگر کمی درباره این مقطع تاریخی کنجکاوی کنیم در می یابیم آنچه که به عنوان تاریخ به خورد ما داده اند و هنوز هم می دهند چیزی جز واژگونه ای از یک رخداد تاریخی نیست.برای اینکه ببینیم در این مقطع از تاریخ ایران، بر ایران و ایرانی چه گذشته نخست باید شرایط آن روزگار ایران و همسایگان آن بویژه تازیان را مورد بررسی قرار دهیم. برای این کار از کتاب دو قرن سکوت کمک میگیریم.دکتر زرین کوب شرایط را این گونه روایت می کند: در آن روزگاران که هیبت و شکوه دولت ساسانی سرداران و امپراتوران روم را در پشت دروازه های قسطنطنیه به بیم و هراس می افکند، عربان نیز مانند سایر مردم (انیران) روی نیاز به درگاه خسروان ایران می آوردند و در بارگاه کسرا چون نیازمندان و درماندگان می آمدند و گشاد کار خویش را از آنان می طلبیدند.پیش از این نیز به درگاه شهریاران ایران جز از در فرمانبرداری در نیامده بودند. پیش از اسکندر (گجسته) بیابان عرب در زمره سرزمینهایی بود که به داریوش شاهنشاه ایران تعلق داشت.


 

در دوره ای برخی از تازیان به بحرین و کناره های دریای پارس به غارت آمده بودند اما شاپور ذوالاکتاف آنها را ادب کرد و به جای خویش نشاند.در تمامی ادوار بعد هم میبینیم که تازیان دست نشاندگان و گماشتگان و خراج گزار دولت ایران به شمار می آیند.

در مورد جایگاه زندگی تازیان هم روایت زرین کوب خواندنی است: بادیه های ریگزار بی آب نجد و تهامه را دیگر آن قدر محل نبود که حکومت و سپاه ایران را به خویشتن کشاند.زیرا در این بیابانهای بی آب هولناک خیال انگیز از کشت و ورز و بازار و کالا هیچ نشانی نبود و جز مشتی عرب گرسنه و برهنه که چون غولان و دیوان همه جا بر سر اندکی آب و مشتی سبزه با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند.

در مورد خلق و خوی تازیان هم این موارد خواندنی است: جز آزمندی و سود پرستی هیچ چیز در خاطر آنها نمی گنجد . هرگز از آنچه مادی و محسوس است فراتر نمی‌روند و جز به آنچه شهوت پست انسان را راضی میکند نمی اندیشیدند.از افکار اخلاقی آنچه بدان می نازیدند مروت بود و آن نیز جز خودبینی و کینه جویی نبود.شجاعت و آزادگی که در داستانها به آنها نسبت داده اند همان در غارتگری و انتقام جویی به کار می رفت.تنها زن و شراب و جنگ بود که در زندگی بدان دل می بستند.

اما چگونه است که این مردمان نیمه وحشی توانستند تمدنی چنین با عظمت را نابود کنند؟ دکتر زرین کوب در این مورد اشاره ای جالب دارد:او این بدبختی را نتیجه سایه افکندن اهریمن نفاق شقاق در ایران می داند و این دقیقترین تعبیری است که می توان ارایه کرد.

ما در اینجا به نبردهای آغازین بین سپاه ایران و تازیان نمی پردازیم و بیشتر تمرکز ما بر ورود سیل گونه تازیان به داخل ایران و جنایتهایی است که در حق کودکان و زنان این مرز و  بوم روا داشته اند.

بعد از شکست سپاه ایران و عقب نشینی یزدگرد به داخل ایران و نواحی شرقی، تازیها بی پرواتر شهرهای ثروتمند ایران را یکی پس از دیگری غارت کردند و زنان و کودکان را به بردگی بردند. وقتی تازیها وارد شهری می شدند از آبادانی و شکوه آنجا به تعجب می افتادند چنانکه گویی به بهشت وعده داده شده به آنها دست یازیده اند و برخی دیوانه وار فریاد می زدند به خدا قسم اینجا همان بهشتی است که محمد وعده آن را به ما داده. اما آنها این بهشت را به خاطر عقده حقارتی که نسبت به سایر ملل داشتند با خاک یکسان کردند. اما در این میان مردم ایران هربار که فرصتی به دست می آوردند بر ضد تازیان شورشهایی به راه می انداختند اما چون این حرکتها منسجم نبود و سپاهی هم نمانده بود تا از این حرکتها پشتیبانی کند به فجیع ترین وضع سرکوب می شدند. برای نمونه وقتی مردم استخر بر ضد حاکم عرب استخر شورش کردند و تازیان را از شهر بیرون انداختند عبداله ابن عامر سوگند خورد که : "چندان بکشد از مردم استخر که خون براند...به استخر آمد و خون همه مباح گردانید و چندانکه می کشتند خون نمی رفت تا آب گرم بر خون می ریختند. پس برفت.و عدد کشتگان که نام بردار بودند چهل هزار کشته بود برون از مجهولان" (فارسنامه ابن بلخی ص 116). در سال سی ام هجری مردم خراسان بر ضد تازیان قیام کردند. عثمان خلیفه تازیان ، عبداله ابن عامر و سعیدابن عاص  را فرمان داد که آنان را سرکوب نماید.(مجمل التواریخ و القصص ص283). جالب اینجاست که بسیاری از این تازیان که مسوول سرکوبی مردم بودند از راهزنان و غارتگران عرب بودند که در مرزهای ایران آبادیها و روستاها را غارت می کردند مانند مثنی ابن حارثه و سویدابن قطبه.......

بله این تنها گوشه ای از جنایتهای اعراب در حق مردم ایران است . در یادداشت آینده هم به این موضوع پرداخته خواهد شد و آثار معنوی و روحی روانی این جنایتها را بیشتر بررسی خواهیم کرد.



با پیشنهادهای خود این یادداشت را پر بار کنید.

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 3:35  توسط کاوه  | 

کارنامه‌ی ننگين ناصر پورپيرار

گستاخي و بي‌شرمي «ناصر پوپيرار» كه وجودش ننگي ابدي براي ايرانيان است و شعور و قلم‌اش را يك جا به دشمنان اين مرز پرگهر باخته و فروخته است، هر ايراني آگاه و آزاده‌اي را متأثر، و وادار به اعتراض و واكنش مي‌كند. «ناصر پورپيرار» كسي است كه با انتشار زنجيره‌اي كتاب‌ها و يادداشت‌هايي، بدعت چركين اهانت و جسارت به تاريخ و هويت و مفاخر ايران بزرگ را بر جاي نهاد و خوراكي مناسب را براي نشخوار محافل نژاد‌پرست و وطن‌فروشي چون «پان‌تركيست‌ها» و «پان‌عربيست‌ها» فراهم ساخت.
1)
پورپيرار كيست؟
به گفته‌ي هومن پورپيرار يك توده‌اي دو آتشه بود كه پيش و پس از انقلاب، نشريات و كتب حزب توده را منتشر مي‌كرد و به دستور و سفارش سفارت‌خانه‌هاي كشورهاي كمونيستي، و به مزد ايشان، كتاب‌هايي را در مدح و ستايش كمونيسم به چاپ مي‌رساند. به گفته‌ی علي‌رضا نوري‌زاده «پورپيرار» در سال‌هاي پس از انقلاب سمت بازجو را داشته است. گفته مي‌شود كه همراه با ح. ش. از تهيه كنندگان و نويسندگان برنامه‌ي معروف تلويزيوني «هويت» بوده است. ناصر پورپيرار در حال حاضر مديرعامل انتشارت «كارنگ» در تهران است. تا آن جا كه مي‌دانم، نخستين ورود ننگين پورپيرار به حوزه‌ي تاريخ ايران، به واسطه‌ي كتاب «از زبان داريوش» (نوشته‌ي هايدماري كخ، ترجمه‌ي دكتر پرويز رجبي، انتشارات كارنگ، 1376) بوده است كه در آن خود را به عنوان ويراستار معرفي كرده و در واقع خواسته است هر طور شده نام خود را بر روي جلد اين كتاب نفيس ببرد چرا كه معلوم نيست او چه چيزي را در اين كتاب ويرايش كرده در حالي كه ترجمه‌هاي دكتر رجبي بسيار قوي و درخشان است. پورپيرار كه همواره شيفته‌ي مقدمه نويسي بر كتاب‌ها به منظور ابراز وجود است، در مقدمه‌اي دو صفحه‌اي كه بر اين كتاب نوشته، عصر هخامنشي را «مبشر راستي و برابري و آزادي و عدالت» معرفي كرده و آن را باعث غرور ايرانيان دانسته و حتا نوشته است «هنوز ايرانيان به جهان با همان ويژگي‌هاي ديرين و نخستين خود، يعني پندار و كردار و گفتار نيك شناخته مي‌شوند …» جالب است كه تا اين زمان، پورپيرار موضعي مثبت در قبال هخامنشيان و ايران باستان داشته است، اما چندي بعد، آن ويراستار علاف سابق به ناگاه تحول شخصيت يافته، يك شبه تبديل به نويسنده‌اي انقلابي و پرآوازه و «مورخي دانشمند !!!» مي‌شود و به خصم خبيث و دشمن درجه يك هخامنشيان و ايران باستان (به طور كلي) مبدل مي‌گردد. او با انتشار مجموعه كتاب‌هايي چون «دوازده قرن سكوت» و «پلي برگذشته» (از طريق انتشارات خودش) كل تاريخ ايران باستان و حتا دوران پس از اسلام را به لجن مي‌كشد و بسياري از مورخان و دانشمندان ايراني و اروپايي را به باد دشنام و اهانت مي‌گيرد و مدام در مدح و ستايش تمدن و فرهنگ عالي اعراب (!!!) سخن پردازي مي‌كند؛ و شگفتا كه محافل علمي و فرهنگي كشور سكوتي معنادار در برابر گستاخي و بي‌شرمي اين اعجوبه‌ي خود فروخته روا داشته‌اند. اما امروزه، با توجه به سوابق و عملكرد پورپيرار، كسي شك ندارد كه او به مزد و سفارش سفارت‌خانه‌هاي كشورهاي عرب و به تأييد مقامات جناح عرب (!) به توليد فله‌اي چنان ياوه‌‌هاي خردسوزي روي آورده است.
2)
پورپيرار چه مي‌گويد؟
گزافه‌گويي‌ها و خيال‌بافي‌هاي پورپيرار در مجموعه نوشته‌هاي‌اش، بر سه محور استوار است: 1. تحسين و تقديس اعراب 2. وحشي و پليد توصيف كردن تاريخ و تمدن ايران باستان (اعم از دين زرتشت، و دودمان‌هاي هخامنشي تا ساساني) 3. بدنام كردن مفاخر ملي و دانشمندان شهير ايراني؛ از فردوسي بزرگ تا روان‌شاد زرين‌كوب.
اما تلاش اصلي و عمده‌ي پورپيرار «نشان دادن توطئه‌ي يهود در جهت جعل و تحريف تاريخ ايران و نابودسازي اعراب» است!! او مي‌گويد تمام حوادث و روي‌دادهاي مربوط به تاريخ ايران باستان به دست يهوديان شكل گرفته و هر آن چه از تاريخ و تمدن ايران پيش از اسلام بر جاي مانده است، همگي حاصل كوشش و چاره‌جويي يهوديان بوده است!! پورپيرار عقيده‌ي رايج و مورد اجماع مورخان را مبني بر اين كه «اقوام آريايي در هزاره‌ي نخست پيش از ميلاد از سرزمين‌هاي آسياي ميانه به نجد ايران راه يافتند و يكي از اين اقوام آريايي به نام «پارس» در سده‌ي ششم پيش از ميلاد تمدن و امپراتوري بزرگ و جهان‌گير هخامنشي را بنيان نهادند» نمي‌پذيرد و مي‌گويد: «هخامنشيان كه در واقع قومي اسلاو (!!) بودند و در دشت‌هاي جنوب روسيه و اطراف درياي سياه مي‌زيستند، از جانب يهوديان تبعيدي در بابل اجير شدند تا آنان را از اسارت در بابل برهانند. اين اسلاوها به رهبري جنگجوي خون‌خواري به نام «كورش» از زيستگاه خود در اطراف درياي سياه يك‌سره به سوي بابل تاختند و پس از شكست دادن بابل و آزادي قوم يهود، به اذن و فرمان يهوديان شروع به قتل و غارت و جنايت و ويران‌گري در سراسر خاورميانه نمودند و تمام اين پهنه را براي يكه‌تازي قوم يهود، از آثارتمدن‌هاي سابق محو و زدوده ساختند» (!!). پورپيرار تصويري كه مورخان و باستان‌شناسان از عظمت و شكوه تمدن هخامنشي (و به طور كلي ايران باستان) ارائه مي‌كنند نمي‌پذيرد و با ناديده گرفتن انبوه آثار مربوط به تمدن هخامنشي كه از آسياي ميانه تا مصر گسترده است، اين همه را حاصل جعل و فريب يهود مي‌داند و مي‌گويد كه هخامنشيان جز قتل و ويراني هيچ دست‌آورد ديگري نداشته‌اند و اساساً دچار ضعف و فقر فرهنگي و عقلي بوده‌اند (!!). اما جالب اين است كه يگانه سند مورد تمسك پورپيرار براي توليد اين همه توهمات باطل و تمسخرانگيز مبني بر اين كه «كورش و مردمان‌اش اسلاو‌هايي بوده‌اند كه از جانب يهود براي آزادي خود و نابودي بابل اجير و خريداري شده و پيش از آن هيچ اثر و حضوري در تاريخ و تمدن بشري و نجد ايران نداشته‌اند»، اشاره‌اي‌ست در تورات و در كتاب ارمياي نبي (!!!). پورپيرار در حالي كه پيوسته يهوديان را به فريبكاري و دروغ‌بافي محكوم مي‌كند، به ناگاه اشاره‌اي نامربوط در تورات براي‌اش ارزش و اعتبار و سنديتي عظيم و سترگ مي‌يابد. اما در كتاب ارميا فقط گفته مي‌شود كه «قومي [كه از آن نامي هم نمي‌رود] از سوي شمال به بابل هجوم خواهد آورد» (!!). حال نمي‌دانم چگونه پورپيرار از اين عبارت نامربوط نتيجه گرفته است كه «هخامنشيان اسلاو تبار! به عنوان بازوي نظامي يهود، با پول و امكانات بني اسراييل، از ميانه‌ي استپ‌هاي روسيه و از پيرامون درياي سياه به منطقه فراخوانده شدند تا به ويران كردن دست‌آوردهاي پنج هزار ساله‌ و به انقياد درآوردن مردم پيشرو و ممتاز شرق ميانه، زمينه‌ي برتري، امنيت و سلطه‌ي يهوديان مأيوس و آواره و اسير را بر حوزه‌ي جغرافيايي اورشليم فراهم آورند و سپس به لطف همين يهوديان، نام و جايي در تاريخ يافتند» (!!). حال اگر ما آن اشاره‌ي ارميا را زياد جدي بگيريم و آن را از مقوله‌ي اسطوره‌هاي ديني نپنداريم، تنها معنايي كه مي‌توانيم از آن به دست آوريم اين است كه لشكر كورش از سمت شمال به شهر بابل وارد شده بود. همين! جالب اين كه در بخشي ديگر از تورات، (كتاب اشعياي دوم) كورش «عقاب شرق» خوانده شده، گفته مي‌شود كه وي براي برپايي عدالت از «شرق» برانگيخته شده است. از سوي ديگر، پورپيرار كم‌بود اسناد مربوط به اوايل دوران هخامنشي (كه ناشي از ديرينگي اين قوم و نهب و غارتي است كه در طول ساليان از سوي بيگانگان مهاجم بر اين كشور وارد شده است) و نيز وجود برخي تحريفات تاريخي (مانند برساختن داستان گئومات و دودمان تراشي از سوي داريوش كبير كه به جهت مشروعيت بخشيدن به سلطنت خويش انجام داده بود) را اسناد و دلايلي حاكي از جعلي و قلابي بودن دودمان و تاريخ و تمدن هخامنشي دانسته است، اما وجود انبوه اسناد تاريخي و شمار فراوان آثار باستاني كه در سراسر پهنه‌ي آن امپراتوري بزرگ در طول ده‌ها سال گذشته به دست آمده، به خوبي پرده از عظمت و شكوه و حقانيت تمدن هخامنشي برمي‌دارد و خيالات خام و توهمات باطل پورپيرار را به سادگي نقش بر آب مي‌كند.
پوپيرار ـ اين مورخ كبير ـ در ادامه‌ي ياوه‌گويي‌هاي جاهلانه‌ي خود مي‌گويد: «كورش و ديگر هخامنشيان تمام تمدن‌هاي باستاني خاورميانه (از سومر تا آشور و ايلام و بابل!!) را يك‌سره نابود و ويران كرده و امپراتوري آنان از خون و بر خون برآمده بود» (!!). و باز يگانه سند او براي اين ادعاي تهي‌مغزانه كه از قماش همان سند قبلي اوست، گفتاري است در تورات (كتاب ارميا) كه در آن از زبان يَهُوَه (خداي بني اسراييل) گفته مي‌شود: «من رودخانه‌ها و چشمه‌هاي بابل را خشك خواهم كرد. اين سرزمين به ويرانه‌اي تبديل خواهد شد و حيوانات وحشي در آن زندگي خواهند كرد !!» [1]. اما پورپيرار از فرط جهالت و شتاب‌زدگي در انجام دادن مأموريت محول شده به خود، ندانسته است كه سومريان، ماناها، لولوبي‌ها، اورارتوها، اكدي‌ها، كاسي‌ها و بسياري ديگر از تمدن‌هاي كهن خاورميانه، ده‌ها بل كه صدها سال پيش از برآمدن هخامنشيان، در پي انحطاط تدريجي و جنگ‌هاي فرسايشي نابود شده بودند؛ تمدن آشور به دست مادها و بابلي‌ها از ميان رفته بود و تمدن ايلام نيز نه تنها هيچ گاه نابود نشد، بل كه حيات آن تا عصر اشكانيان ادامه داشت. تنها تمدن باقي مانده، تمدن بابل است كه فتح آن به دست كورش انجام يافت اما شگفتا كه پس از دو سده كاوش در منطقه‌ي بين النهرين (بابل)، نه تنها هيچ اثري از ويراني و غارت ناشي از چيرگي پارس‌ها يافته نشده، بل كه اسناد فراواني به دست آمده كه به رواج و رونق اقتصادي و ترقي بابل در عصر هخامنشيان تصريح دارند[2]. جالب است هنگامي كه كورش كبير در استوانه معروف خود مي‌نويسد: «من با صلح وارد بابل شدم … و ويراني‌هاي آن را آباد كردم. فقر آنان را بهبود بخشيدم. فرمان دادم كه هيچ خانه‌اي ويران نشود و هيچ فردي از مسكن خود محروم نگردد. من صلح و آسايش را براي تمام انسان‌ها تضمين كردم …» [3]؛ «آشور بَنيپل» پادشاه آشور درباره‌ي تهاجم ويران‌گرانه‌ي خود به ايلام مي‌گويد: «در طول يك لشكركشي من اين سرزمين ايلام را به كوير و ويرانه تبديل كردم. روي چمن‌زارهاي آن نمك و بته‌ي خار پراكندم [تا آن جا كه] نداي انساني، صداي سم چارپايان كوچك و بزرگ و فريادهاي شادي [مردم] به دست من از آن جا رخت بربست» [4]. حال با چنين اوصافي جالب است كه پورپيرار شاهان آشور و بين النهرين را دادگستر و مدافع حقوق بشر مي‌داند و كورش كبير را خون‌خوار و ويران‌گر!!!
يكي ديگر از ادعاهاي رندانه و جاهلانه‌ي پورپيرار كه مدام در توليدات سفارشي وي تكرار مي‌شود، اين است كه وي دودمان‌هاي هخامنشي تا ساساني را «غيرايراني» و «غيربومي» مي‌خواند و دليل مي‌آورد كه زبان و فرهنگ مثلاً هخامنشيان چون با تمدن بوميان اين سرزمين مغاير است، پس ايشان «بومي» نيستند!!! پورپيرار كوشيده است با آميختن برخي بديهيات با پاره‌اي توهمات خود، ذهن خوانندگان را گمراه كند؛ اما اين فرد جاهل نمي‌داند كه غير بومي بودن بودن آريايي‌ها در منطقه‌ي خاورميانه، نكته‌اي بديهي است و كشف دوباره‌ي آن (!!) از سوي پورپيرار، كمكي به وي نخواهد كرد. عموم مورخان و دانشمندان از ابتدا بر اين باور بوده‌اند كه اقوام آريايي و از جمله پارس‌ها، هرگز بومي اين سرزمين نبوده‌اند بل كه از آسياي ميانه بدين پهنه مهاجرت كرده و سرانجام تمدن «ايراني» را بنيان نهاده بودند. اما غير ايراني خواندن اين اقوام، نهايت جهالت است چرا كه واژه‌ي «ايران» (= جايگاه آرياييان) رهاورد همين اقوام پارس و پارت است و اطلاق عنوان «ايران» نيز بر اين سرزمين كه تا پيش از آن عرصه‌ي انحطاط تدريجي و جنگ‌هاي فرسايشي اقوام پراكنده و جداگانه‌ي به اصطلاح بومي بود، دست‌آورد همينان است. زبان، فرهنگ، تمدن و قوميت ما «ايرانيان» در مرتبه‌ي نخست، ميراث و يادگار سترگ اقوام آريايي است و نه بومياني كه خود عامل نابودي خويش گشتند و اگر پارس‌ها ميراث و موجوديت آنان را پاس نمي‌داشتند، هيچ نام و نشاني از ايشان در تاريخ بر جاي نمي‌ماند.
اما ياوه‌ها و گزافه‌هاي تهي مغزانه‌ي پورپيرار بسي افزون‌تر و فراتر از نمونه‌هايي است كه در بالا گفته شد. او مي‌گويد: «پيش از اسلام، ايرانيان به هيچ دين رسمي، ملي و سراسري پاي‌بند نبودند و اسلام نخستين دين، باور و ايمان ملي و سراسري ايرانيان ساكن اين نجد است»!! پورپيرار «وجود زرتشت و دين وي را انكار مي‌كند و كتاب اوستا را حاصل ترفند و فريب خاورشناسان عامي و دغل و جاعل» مي‌داند!! او واژه‌ي پارس (= قوم پارس) را «گدا و ول‌گرد و مهاجم» معنا مي‌كند و مي‌گويد كه «نام فارس بايد از روي استان فارس برداشته شود»!! پورپيرار مي‌نويسد «اعراب از همسايگان خردمند ايرانيان‌اند كه هر چه را كه اينك بدان مي‌نازيم، از جمله ادب ممتاز ايراني، تحفه‌اي است كه عرب همراه اسلام به ايران سپرده است»!! او مي‌گويد: «ظهور هخامنشيان در تاريخ و جغرافياي شرق ميانه يك فاجعه‌ي بشري و حاصل آن، واپس ماندگي مردم بين النهرين و ايران بوده است»!! پورپيرار مي‌نويسد: «ايران در اين دوازده قرن [از ابتداي عصر هخامنشيان تا انتهاي عهد ساسانيان] كه در تيول سلسله‌هاي مهاجم بود، به مركزي براي فرهنگ و حتا داد و ستد و تجارت اشتهار نداشت، خردمندي از اين سرزمين برنخاسته و تاريخ جهان جز ردپا و جاي زخم نيزه و شمشير سربازان پارسي و جز ويرانه‌هاي سوخته، نشانه‌ي ديگري در حافظه ملل قديم، از ايرانيان ثبت نكرده‌اند»!! او مدعي است: «سلطه درازمدت سه قوم مهاجم هخامنشي، اشكاني و ساساني، بنا بر ماهيت وحشي و شمالي خود، جز ستيزه و خون‌ريزي، سوقاتي ديگري به اين سرزمين نياورده‌ است»!! وي مي‌گويد: «كوشش خاورشناسان در سده‌ي اخير تقريباً به طور كامل از مراكز و منظورهاي سياسي – مذهبي و به ويژه صهيونيسم هدايت مي‌شده است و حاصل آن جدايي موجود ميان مردم ايران و ملت‌هاي بين النهرين [= عراق؟!] است». پورپيرار مي‌نويسد: «سعي يهود در پرداخت تاريخ ايران پيش از اسلام، در تلقين اين باور بي‌بنيان صرف شد كه تاريخ ايران در دوران سه سلسله هخامنشي، اشكاني و ساساني، سرشار و مشحون از افتخارات ملي بوده است و عمده‌ترين كوشش يهود در بخش دوم تدوين تاريخ ايران، در اين محور گرديده است كه: آن تمدن ممتاز ايران پيش از اسلام، با ورود عرب و اسلام بر باد رفت و واپس ماندگي كنوني ايران و شرق ميانه حاصل حضور و ظهور اسلام است»!! او مدعي است: «اگر غنايي در زبان پارسي به طور اعم، و البته تنها در بخش ادبيات مألوف آن مي‌يابيم، فقط و فقط نتيجه‌ي ترك خط و زبان الكن و ابتر كهن ايران، به نام خط و زبان پهلوي، و گزينش خط و زبان شگفت، زاينده و گوهرمايه‌ي عربي است»!! وي مي‌گويد: «از هر منظري كه به هخامنشيان مي‌نگرم، نتيجه‌ي ظهور آن‌ها در تاريخ تأسف‌بار است. حتا هجوم قوم مغول به جنوب، شكفتگي‌هايي را در روند اتحاد ملي و در فرهنگ و هنر قوم غالب و ملل مغلوب موجب شد. اما هخامنشيان و به دنبال آن‌ها اشكانيان و ساسانيان، جز ويراني و توقف رشد در ايران و بين‌النهرين باقي نگذاردند و خود نيز پس از شكست، در تاريخ و جغرافياي مشرق زمين محو، گم و نابود شدند و اينك به عنوان يك قبيله، قوم و يا ملت، همان اندازه براي تاريخ ناشناس‌اند كه از نخست بودند»!! پورپيرار مي‌نويسد: «متأسفانه تسلط دراز مدت قلدري بي‌فرهنگانه و غارت، كه بنيان آن را در شرق ميانه بل كه در جهان، هخامنشيان و جانشينان غيرايراني آنان، اشكانيان و ساسانيان گذارده‌اند، حتا خلفا و حاكمان ايراني پس از اسلام را در تنگناهاي اجتماعي، به الگوبرداري از آن‌ها برگماشت»!! او مدعي است: «سازندگان اوستاي پس از اسلام، با دست يابي به گنجينه‌ي لغت كافي، از طريق آشنايي با زبان عرب و در اثر گسترش فرهنگ و ارتباطات اسلامي، به طور كامل با متون بودايي، كنفوسيوسي، توراتي، انجيلي و قرآني آشنا شدند و به سهولت توانستند با وام از اين منابع، كتابي [= اوستا] براي دين تازه‌ساز [= زرتشت] خود تدارك ببينند»!!! و… اما اوج جهالت و خودفريبي پورپيرار در اين است كه نه تنها براي هيچ كدام از اين تصورات و توهمات باطل و مضحك و اهانت‌بار خود دليل و سند معتبري ندارد، بل كه انبوه دلايل و اسناد خردپذيري كه خلاف عقايد وي را اثبات مي‌كنند، به ادعاي اين كه برساخته‌‌ي يهود هستند، به راحتي مردود مي‌شمارد و به كناري مي‌نهد!!
آخرين نمونه‌ي ياوه‌گويي‌هاي پورپيرار، مقدمه‌ي 10 صفحه‌اي او بر كتاب ارزش‌مند استاد محمد داندامايف به نام «تاريخ سياسي هخامنشيان» است كه در سال 1381 از سوي نشر «كارنگ» منتشر شده است. در اين نوشته، وي پس از انبوهي رجزخواني و مهمل‌گويي، سرانجام آماج حملات خود را متوجه «دكتر پرويز رجبي» كرده است؛ دانشوري كه در جهت مقابله با توليدات سفارشي پورپيرار، كتاب پرمحتوايي را به نام «هزاره‌هاي گم‌شده» (انتشارت توس) منشر نموده بود. پورپيرار در انتهاي اين يادداشت خود مي‌نويسد: «چنين است كه انتشارات كارنگ با پوزش بسيار، كه خوانندگان را بار ديگر به خواندن پژوهش‌هاي بي‌ارزش خاورشناسان درباره‌ي تاريخ ايران مي‌كشاند، وعده مي‌دهد كه تا زمان فرارسيدن فرصت گفت‌وگوي ملي و عالمانه درباره‌ي بنيان تاريخ ايران، هيچ كتابي كه بافته‌هاي كهنه درباره‌ي تاريخ ايران را تكرار كند، منتشر نخواهد كرد»!!! اما اين خبر، مژده‌ي مسرت بخشي است چرا كه ديگر، كتاب‌هاي نفيس و درخشاني چنين، از آلوده شدن به يادداشت‌هاي تهي‌مغزانه‌ي پورپيرار نجات خواهند يافت! جالب آن كه وي پس از لجن مال كردن بخش عمده‌اي از تاريخ و فرهنگ ايران، اخيراً به سراغ «سعدي» رفته و با انتشار كتابي به نام «مگر اين پنج روزه» اين بزرگ‌مرد ادب پارسي را نيز مشمول اهانت‌هاي جاهلانه‌ي خود كرده است.
باري، اميد است اين مقاله، مقدمه‌اي باشد براي شكست سكوت سنگين و ناشايستي كه تاكنون در برابر عقايد و توليدات سفارشي «ناصر پور پيرار» اين وطن فروش نادان و اين جيره‌خوار ممالك عرب، ادامه داشته، و آغازگر واكنش و اعتراض درخور ايرانيان ميهن پرست باشد عليه اقدامات و القائات دشمنان اين مرز پرگهر.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
يادداشت‌ها:
1)
ارميا كسي بود كه در زمان هجوم بابليان به اورشليم و تبعيد يهوديان، از ضرورت انقياد و اطاعت يهود از حكومت بابل سخن مي‌گفت و حتا از يهوديان خواسته بود به سود بابل به درگاه خداوند دست به دعا بردارند! جالب آن كه در زمان آغاز حمله‌ي بابليان به اورشليم، ارميا مدتي به جرم اغتشاش آفريني در ميان نيروهاي خودي و تبليغ به سود بابل، به زندان افكنده شده بود. حال جالب است كه اين گماشته و هوادار دولت بابل، بدين شكل، مژده دهنده‌ي نابودي بابل شده است.
2)
لئونارد كينگ: «تاريخ بابل»، ترجمه‌ي رقيه بهزادي، انتشارات علمي و فرهنگي، 1378، ص 275 و 386
3)
ژرار ايسرائل: «كورش بزرگ»، ترجمه‌ي مرتضا ثاقب‌فر، انتشارت ققنوس، 1380، ص 218
4)
پير آميه: «تاريخ ايلام»، ترجمه‌ي شيرين بياني، انتشارات دانشگاه تهران، 1372، ص 71

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 3:3  توسط کاوه  | 

بابك خرم‌دين و پان‌تركيسم

 

گروهي نا‌آگاه مذبوحانه در پي جعل هويت تركي (يعني نسبت دادن او به زردپوستان آسياي ميانه) براي بابک خرمدين٬ يکي از ستارگان تابناک تاريخ اين سرزمين جاويد (ايران) هستند.

از آن جا كه هيچ سندي از زبان تركي بر سنگ٬ چرم٬ پوست٬ کاغذ٬ و گل حتا پیش از دوران ایلخانیان از آذربايجان وجود ندارد، تجزيه طلبان بيگانه‌پرست چاره‌اي جز روي آوردن به ادعاهاي پريشان و بي‌خردانه براي پنهان و پوشيده ساختن تهي دستي و فقر هويتي خود ندارند، كه يكي از نمونه‌هاي آن، ترك خواندن بابك خرم‌دين است.

 
1.  تبار/نژاد بابك:
در اين باره، به ذكر دو سند بسنده مي‌كنيم.

سند نخست از آن ابن حزم، مورخ عرب‌تبار است
الفصل في الملل والأهواء والنحل، ص ۱۹۹.
«أن الفرس كانوا من سعة الملك وعلو اليد على جميع الأمم وجلالة الخطير في أنفسهم حتى أنهم كانوا يسمون أنفسهم الأحرار والأبناء وكانوا يعدون سائر الناس عبيداً لهم فلما امتحنوا بزوال الدولة عنهم على أيدي العرب وكانت العرب أقل الأمم عند الفرس خطراً تعاظمهم الأمر وتضاعفت لديهم المصيبة وراموا كيد الإسلام بالمحاربة في أوقات شتى ففي كل ذلك يظهر الله سبحانه وتعالى الحق وكان من قائمتهم سنبادة واستاسيس والمقنع وبابك وغيرهم »

برگردان به پارسي:
«پارسيان از نظر وسعت و ممالك و فزوني نيرو بر همه‌ي ملتها برتري داشتند٬ و خود را برترين ذات بشري مي دانستند و خود را آزادگان نام نهاده و اقوام ديگر را بندگان مي‌شمردند. چون دولتشان بر افتاد و عرب كه نزد آنها دون‌پايه‌‌ترين قوم جهان بود بر آنها مستولي گرديد اين امر بر آنها گران آمد و خود به مصيبت تحمل نشدني روبرو يافتند٬ و بر آن شدند كه با راه‌هاي مختلف به جنگ اسلام برخيزند. ولي هربار خدايتعالي حق را نصرت داد. از جمله رهبران آنان (= ايرانيان) سنباد٬ مقنع٬ استادسيس٬ بابك و ديگران بودند».

در دومين سند نيز بابک خرمدين به صراحت پارسي خوانده شده است. سعيد نفيسي مي‌نويسد (117-116):

«سرزميني که بابک خرم دين در آن سال‌ها فرمانروايي داشته از سوي مغرب همسايه ي ارمنستان بوده و بابک در ارمنستان نيز تاخت و تازهايي کرده است به همين جهت با شاهان ارمنستان رابطه داشته و تارخ نويسان ارمني آگاهي‌هاي چندي درباره وي داده اند. از آن جمله يکي از کشيشان وارداپت واردان يا وارتان که در 1271 ميلادي و 670 قمري در گذشته در کتابي که بنام «تاريخ عموم» نوشته و از مآخذ پيش از خود بهره مند شده است، مطالبي دربارۀ او دارد. ارمنيان نام بابک را گاهي «باب»، گاهي «بابن» و گاهي «بابک» ضبط کرده اند. وارتان در حوادث سال 826 ميلادي و 211 قمري مي نويسد: «درين روزها مردي از نژاد ايراني به نام باب که از بغتات) بغداد) بيرون آمده بود بسياري از نژاد اسماعيل (ارمنيان در آن زمان به تازيان اسماعيلي و از اسماعيلي‌نژاد مي گفتند) را به شمشير از ميان برد و بسياري از ايشان را برده کرد و خود را جاودان مي دانست. در جنگي که با اسماعيليان کرد به يکبار سي هزار تن را نابود کرد. تاگغارخوني آمد و خرد و بزرگ را با شمشير از ميان برد. مأمون هفت سال در سرزمين يونانيان (خاک روم) بود و دژ ناگرفتني لولوا را گرفت و به بين النهرين بازگشت ...»

در اين قطعه به صراحت به نژاد (يعني تبار) ايراني بابک خرمدين اشاره شده است. شايسته است که گفتار اين منبع را بيشتر شکافيم. اين منبع در سال 1919 ميلادي به فرانسوي نيز برگردانده شده است و استاد نفيسي بخشهايي از آن را به فارسي از فرانسه ترجمه کرده است. مشخصات اصل فرانسوي اين منبع چنين است:

La domination arabe en Armènie, extrait de l’ histoire universelle de Vardan, traduit de l’armènian et annotè , J. Muyldermans, Louvain et Paris, 1927.

در كتاب ياد شده، قطعه‌ي ارمني مذكور چنين ترجمه شده است (ص 119):

"En ces jours-lá, un homme de la race PERSE, nomm é Bab, sortant de Baltat, faiser passer par le fil de l’épée beaucoup de la race d’Ismayēl tandis qu’il.."

در زبان ارمني٬ پارسي را از ديرباز همانند امروز «پارسيک» مي گويند که در ترجمه فرانسوي منبع نام‌برده  نيز بهPERSE  ترجمه شده است، و در فارسي، استاد نفيسي همان ايراني را گزينش کرده است.

گزارش اين منبع هم‌زمان ارمني، سندي صريح و آشكار مبني بر پارسيك (در ارمني يعني پارسي كه تلفظ پهلوي واژه  پارسي است) تبار بودن بابك خرم‌دين است.

بيگانه‌پرستان در برابر اين دو سند صريح چيزي براي گفتن ندارند و حتا كوچك‌ترين مدركي نيز در دست ندارند كه نشان دهد زبان آذربايجان در زمان بابك يا پس از زمان وي تركي بوده است. حتا تا 800 سال پيش نيز نمونه و اثري از اين زبان در آذربايجان وجود نداشته است.

اما جالب است بدانيد كه دشمنان بابك غالبا مزدوران ترك خليفه بودند: اشناس٬ ايتاخ٬ بوغا و...  خود خليفه معتصم هم تركزاد بود (يعني مادرش ترك بود). البته افشين، سرداري كه بابك را دستگير نمود، از آسياي ميانه بود( و تبار وی یا سغدی بوده است یا غیر ایرانی.  در این راستا بیشتر پژوهش نیاز است ولی به گمان این نگارنده زادبوم وي، اسروشنه، نيز در آن دوران، سده سوم ق.، هنوز ترك‌زده نشده بود تا فرمان‌دار آن منطقه نيز بخواهد ترك باشد.  نگارنده هنوز نظر قطعی در این مورد نمیتواند بدهد.).

 

به هر رو، مي‌بينيد كه جهالت و ناداني بيگانه‌پرستان تا به كجا رسيده است كه با وجود چنين اسناد صريحي كه بابك را ايراني/پارسي خوانده‌اند٬ اينان گمان مي‌كنند بابك ترك بوده و براي چيره ساختن  زبان تركي مي‌جنگيده است! در حالي كه دشمنان بابك مزدوران ترك بودند و در حالي كه زبان تركي صدها سال بعد به وسيله‌ي زردپوستان آسياي ميانه‌اي مهاجر و مهاجم  در آذربايجان گسترش داده شد. كهن‌ترين آثار تركي نيز متعلق به مغولستان و سپس  به زبان ايغوري مانوي هستند. آشكار است كه هيچ شباهتي ميان اين ترك‌هاي اصيل و هم‌ميهنان تركزبان ولي غالبأ ايراني‌تبار آذري وجود ندارد.



2.  نام‌هاي جغرافيايي زمان بابك:


ابن خرداذبه در کتاب المسالک و الممالک مسافت آبادي ها را از اردبيل تا شهر بذ (جايگاه بابک) چنين معلوم کرده است: از اردبيل تا خش (به ضم خا و سکون شين) هشت فرسنگ و از آن جا تا برزند شش فرسنگ (پس از اردبيل تا برزند چهارده فرسنگ راه بود)، برزند ويران بود و افشين آن را آباد کرد، از برزند تا سادراسپ که نخستين خندق افشين آن جا بود دو فرسنگ (پس از اردبيل تا سادراسپ شانزده فرهنگ بوده)، از آنجا تا زهرکش که خندق دوم افشين بود دو فرسنگ (پس از اردبيل هيجده فرسنگ فاصله داشته است)، از آن جا تا دوال رود که خندق سوم افشين بود دو فرسنگ (پس از اردبيل تا دوال رود بيست فرسنگ بوده است) و از آنجا تا شهر بذ شهر بابک يک فرسنگ. از اين قرار از اردبيل تا بذ، شهري که بابک در آن مي‌نشسته، بيست و يک فرهنگ راه بود. (سعيد نفيسي٬ بابك دلاور آذربايجان، ص 33-32)

همه‌ي اين نامها‌ي جغرافيايي ياد شده در اين شرح، پارسي هستند: اردبيل٬ سادراسپ٬ دوال‌رود٬ بذ٬ برزند٬ خش و...
ابن‌خردادبه، جغرافي‌نگار سده‌ي سوم هجري، شهرهاي آذربايجان را چنين برمي‌شمارد: «مراغه، ميانج، اردبيل، ورثان، سيسر، برزه، سابرخاست، تبريز، مرند، خوي، كولسره، موقان، برزند، جنزه، شهر پرويز، جابروان، اروميه، سلماس، شيز، باجروان» (المسالك و الممالك، ص 120-119؛ همچنين: ابن‌فقيه، مختصر البلدان، ص 128؛ ابن‌حوقل، صورة الارض، ص100-81)

كه باز بيشينه آن‌ها ايراني و برخي نيز آسوري و ارمني هستند. بابك هم در شهري به نام بلال‌آباد به دنيا آمده است كه باز هم يك نام پارسي است. نام پدر بابك را مرداس (يك نام شاهنامه‌اي) ذكر كرده اند و نام مادرش را ماهرو. نام استاد بابك هم جاويدان پور شهرك است. مي‌بينيد كه هيچ كدام از اين‌ نام‌ها تركي نيستند. بديهي است اگر در آن دوران آذربايجان سرزميني ترك‌نشين بود و مردماني ترك‌زبان داشت، نام‌هاي جغرافيايي آن و نام مردمان آن، مانند تركمنستان، بايد تماما تركي مي‌شد، كه مي‌بينيم چنين نيست، و اين خود نكته‌‌ي ظريف ديگري است كه ايراني بودن زبان و تبار مردم آذربايجان و از جمله بابك خرم‌دين را اثبات و آشكار مي‌كند.



3.  فراگير بودن و پراكندگي قيام خرمدينان و دين خرم‌دينان و دشمنان ترک بابک:

مولف مجمل فصيحي آغاز بيرون آمدن خرم‌دينان را در سال ۱۶۲ مي‌نويسد و مي‌گويد: «ابتداي خروج خرم‌دينان در اصفهان و باطنيان با ايشان يكي شدند و از اين تاريخ تا سنه ثلماثه (۳۰۰) بسيار مردم به قتل آوردند»
كار خرم دينان چنان بالا مي گيرد كه نظام الملك در كتاب سياست نامه مي نويسد:

«چون سال دويست و هژده اندر آمد٬ ديگر باره خرم دينان اصفهان و پارس و آذربايگان و جمله كوهستان٬ خروج كردند...». ابن اثير هم در تاييد گزارش نظام المك در كتاب اللباب في تهذيب الانساب مي نويسد: (ترجمه از عربي) «در ۲۱۸ بسياري از مردم جبال و همدان و اصفهان و ماسبذان (لرستان) و جز آن٬ دين خرمي را پذيرفتند و گرد آمدند. و در همدان لشكرگاه ساختند». بنابراين قيام بابك محدود به آذربايجان نبوده است.

ابن اسفنديار در تاريخ طبرستان مي گويد: «مازيار بابک مزدکي و ديگر ذميان مجوس را عمل‌ها داد و حکم بر مسلمانان، تا مسجدها خراب مي‌کردند و آثار اسلام را محو مي‌فرمودند»

سپس درجاي ديگر ابن اسفنديار مي گويد:

«من (مازیار) و افشين خيدر بن کاوس و بابک هر سه از دير باز عهد و بيعت کرده ايم و قرار داده بر آن که دولت از عرب بازستانيم و ملک و جهانداري با خاندان کسرويان نقل کنيم» (نفيسي، ص 57).
برخي مي‌خواهند با استناد به نظام المك بابك خرمدين را مسلمان اسماعيلي معرفي كنند ولي كارشان باطل است زيرا نه تنها بيشينه‌ي مطلق اسناد را ناديده گرفته‌اند٬ بلكه نظام الملك خود مي‌گويد: «از اين جا پيداست كه اصل مذهب مزدك و خرم‌ديني و باطنيان همه يك است و پيوسته آن خواهند تا اسلام را چون برگيرند» و به صراحت ميان «خرم‌دينان» و «باطنيان» تفاوت قائل است و تنها چون هر دو بر دولت عباسيان مي‌شوريدند آنان را متحد دانسته اند.


ابوالفرج بن الجوزي در كتاب «نقد العلم و العلما اوتبليس ابليس» مي گويد:

«خرميان و خرم كلمه بيگانه است (يعني پارسي است) درباره چيزي گوارا و پسنديده كه آدمي بدان مي گرايد و مقصود ازين نام چيره شدن آدمي برهمه‌ي لذتها ..و اين نام لقبي براي مزدكيان بود و ايشان اهل اباحت از مجوس بودند.»

ابن حزم مي گويد:

«والخرمية أصحاب بابك وهم فرقة من فرق المزدقية » (= خرميان ياران بابك‌اند و آن فرقه‌اي از فرقه‌هاي مزدكيه است).


و در روضة الصفا آمده است:

آيين او (= بابك)  را خرم ديني است (بلخي ، محمد بن خاوند شاه ؛ روضه الصفا ؛ تهذيب و تلخيص غباس زرياب ، تهران : اميرکبير ، چاپ دوم ، جلد اول ، 1375 ، ص463 و رضايي ، عبدالعظيم ؛ تاريخ ده هزارساله ايران ، تهران : اقبال ، چاپ دوازدهم ، جلد دوم ، 1379 ، ص 235 ) هرچند که از جزييات معتقدات‌اش آگاهي دقيقي در دست نيست، ولي آن چه مسلم است اين است که خرم دينان افکار مزدکي در سر داشتند و به پاکيزگي بسيار مقيد بودند و با مردمان به نيکي و نرمي رفتار مي داشتند (عبدالحسين زرين‌كوب: تاريخ ايران بعد از اسلام، انتشارات امير کبير، 1379، ص 459)؛ و به هرحال قيام بابک ( سرخ جامگان) بر ضد ظلم و جور اعراب و غلامان ترک نژادشان که با رفتارهاي نابهنجار خود مردم را به ستوه آورده بودند در سال 201 هجري آغاز گرديد و بيش از بيست سال به طول انجاميد . ترکاني که کودکان را مي ربودند و وبه اصرار و التماس پدران و مادران توجهي نمي کردند (حسينعلي ممتحن: نهضت شعوبيه، انتشارات باورداران، 1368 ص 300)، و به روز روشن ، زنان را به عنف به محله هاي بدنام مي کشيدند (همان، ص300)

براي كسب اطلاع بيشتر به اين منبع مراجعه نماييد:

http://www.azargoshnasp.net/famous/babak_khorramdin/mazdakism.pdf


دشمنان ترک بابک: معتصم (خيلفه‌ي ترکزاد، يعني داراي مادري ترك) و سرداران ترک معتصم: ايتاخ٬ بوغا٬ اشناس. گروهي بابک خرمدين و افشين را هم‌پيمان دانسته و گروهي آن دو را از روز نخست دشمن دانسته‌اند. افشين از آسياي ‌ميانه بوده است و تبارش ايراني ِ سغدي.


4. زبان آذربايجان

در زمان بابك زبان آذربايجان «فهلوي آذري» بوده است يعني گويشي بازمانده از زبان پهلوي ساساني كه در آذربايجان بدان سخن گفته مي‌شده است. اين گويش را در متون مختلف، «پارسي» (چون زبان پهلوي را پارسيك مي‌خواندند و دانشمندان هم امروز آن را پارسي ميانه دانند)، «آذري»، «فهلوي/پهلوي» و «رازي» (يعني منسوب به ري، كه اين اطلاق پيوستگي گويش‌‌هاي منطقه‌ي فهله را با هم نشان مي‌دهد)  خوانده‌اند.


ابن نديم در الفهرست مي‌نويسد:

فأما الفهلوية فمنسوب إلى فهله اسم يقع على خمسة بلدان وهي أصفهان والري وهمدان وماه نهاوند وأذربيجان وأما الدرية فلغة مدن المدائن وبها كان يتكلم من بباب الملك وهي منسوبة إلى حاضرة الباب والغالب عليها من لغة أهل خراسان والمشرق و اللغة أهل بلخ وأما الفارسية فتكلم بها الموابدة والعلماء وأشباههم وهي لغة أهل فارس وأما الخوزية فبها كان يتكلم الملوك والأشراف في الخلوة ومواضع اللعب واللذة ومع الحاشية وأما السريانية فكان يتكلم بها أهل السواد والمكاتبة في نوع من اللغة بالسرياني فارسي

(= اما فهلوي منسوب است به فهله كه نام نهاده شده است بر پنج شهر: اصفهان و ري و همدان و ماه نهاوند و آذربايجان. و دري لغت شهرهاي مداين است و درباريان پادشاه بدان زبان سخن مي‌گفتند و منسوب است به مردم دربار و لغت اهل خراسان و مشرق و لغت مردم بلخ بر آن زبان غالب است. اما فارسي كلامي است كه موبدان و علما و مانند ايشان بدان سخن گويند و آن زبان مردم اهل فارس باشد. اما خوزي زباني است كه ملوك و اشراف در خلوت و مواضع لعب و لذت با نديمان و حاشيت خود گفت‌وگو كنند. اما سرياني آن است كه مردم سواد بدان سخن رانند).



مسعودي در التنبيه و الاشراف مي‌نويسد:

فالفرس أمة حد بلادها الجبال من الماهات وغيرها وآذربيجان إلى ما يلي بلاد أرمينية وأران والبيلقان إلى دربند وهو الباب والأبواب والري وطبرستن والمسقط والشابران وجرجان وابرشهر، وهي نيسابور، وهراة ومرو وغير ذلك من بلاد خراسان وسجستان وكرمان وفارس والأهواز، وما اتصل بذلك من أرض الأعاجم في هذا الوقت وكل هذه البلاد كانت مملكة واحدة ملكها ملك واحد ولسانها واحد، إلا أنهم كانوا يتباينون في شيء يسير من اللغات وذلك أن اللغة إنما تكون واحدة بأن تكون حروفها التي تكتب واحدة وتأليف حروفها تأليف واحد، وإن اختلفت بعد ذلك في سائر الأشياء الأخر كالفهلوية والدرية والآذرية وغيرها من لغات الفرس.

(= پارسيان قومي بودند كه قلم‌روشان ديار جبال بود از ماهات و غيره و آذربايجان تا مجاور ارمنيه و اران و بيلقان تا دربند كه باب و ابواب است و ري و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر كه نيشابور است و هرات و مرو و ديگر ولايت‌هاي خراسان و سيستان و كرمان و فارس و اهواز با ديگر سرزمين عجمان كه در وقت حاضر به اين ولايت‌ها پيوسته است، همه‌ي اين ولايت‌ها يك مملكت بود، پادشاه‌اش يكي بود و زبان‌اش يكي بود، فقط در بعضي كلمات تفاوت داشتند، زيرا وقتي حروفي كه زبان را بدان مي‌نويسند يكي باشد، زبان يكي است وگر چه در چيزهاي ديگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوي و دري و آذري و ديگر زبان‌هاي پارسي).


هر اين دو سند ارزشمند به ايراني بودن زبان مردم آذربايجان تصريح مي‌كنند و به صراحت آنان را جزو ايرانيان (پارسيان) مي‌دانند.


5.  نام بابك و تحريف آن بدست بيگانگان:


جالب آن كه بيگانه‌پرستان پان‌تركيست حتا ايراني بودن نام بابك را نيز برنتافته و آن را تبديل به «باي‌بك» كرده‌اند. در حال يكه چنين نامي در هيچ متني ديده نشده است و دوم اين كه «باي» و «بك» هر دو از يك ريشه هستند و تاكنون ديده نشده است كه يك نام مركب از دو واژه‌ي هم‌معني پياپي باشد. از سوي ديگر، واژگان «باي» و «بايرام» و «بك» همگي ريشه‌ي سغدي-ايراني (يعني از گرو‌ه زبان‌هاي ايراني شرقي) دارند كه به زبان‌هاي آلتايي وارد گشته است. نام بابك به آشكارا ايراني است و نام بنيانگذار سلسله‌ي ساساني نيز بوده است. اين نام در گلستان سعدي و ويس و رامين و در شاهنامه (۵۰) بار آمده است ولي حتا يك بار نيز چنين نامي در متون تركي ديده و يافته نشده است.

نام «بابك» همان معني پدر را مي‌دهد: (باب "پدر" + ـك "پسوند تحبيب")


پسر گفتش اي بابك نامجوي

يكي مشكلت مي‌بپرسم بگوي

(بوستان سعدي)


هر دو را در جهان عشق طلب
پارسي باب‌ دان و تازي اَب.
(فرهنگ جهانگيري(

سديگر بپرسيدش افراسياب
از ايران و از شهر و از مام و باب
(فردوسي)

چو بشنيد بابک زبان برگشاد
ز يزدان نيکي دهش کرد ياد
(فردوسي)


وز باب و ز مام خويش بربودش
تا زو بربود باب و مامش
(ناصر خسرو(

نبد دادگرتر ز نوشينروان
که بادا هميشه روانش جوان
نه زو پرهنرتر به فرزانگي
به تخت و بداد و به مردانگي
ورا موبدي بود بابک بنام
هشيوار و دانادل و شادکام
(فردوسي(


بلعمي نيز در كتاب خود از اردشير ساساني اين گونه ياد مي كند :«اردشير بن پاپك» و طبري هم: «اردشير بن بابك».

«بابك» هنوز در لهجه‌ي خراساني همان معني پدر را مي‌دهد و «باوك» نيز در گويش‌هاي ايراني ديگر(مانند فيلي) همين معني را مي‌دهد.

 

نام پدر و مادر و استاد بابك:


در منابع موجود نام پدر بابك، مرداس (يك نامه شاهنامه‌اي) و اهل مدائن (پايتخت پيشين ساسانيان) دانسته شده، نام مادرش «ماه‌رو»، و استادش «جاويدان پور شهرك»، كه همگي ايراني‌اند.



6. اعتراف بيگانه‌پرستان و دشمنان ايران به ايراني بودن بابك.


هرچند در نزد اصحاب علم و تحقيق آرا و آثار نويسندگان بيگانه‌پرست پان‌تركيست فاقد ارزش و اعتبار است و نظريات آنان يكسره بر بنيان جعل و تحريف و دروغ و فريب شكل گرفته است، اما از آن جا كه ياوه‌هاي آنان در نزد بيگانه‌پرستان جاهل داراي اهميت است، ناچار براي نشان دادن اعتراف خود آنان به ايراني بودن بابك، برخي از نوشته‌هاي آنان را در اين جا نقل مي‌كنيم:



جواد هيأت:

«اوغوزها {تركمانان} كه اجداد تركان آسياي صغير و آذربايجان و عراق و تركمنها را تشكيل مي دهند از اقوام ترك هستند و قبل از آن كه اسلام بياورند در شمال تركستان زندگي مي كردند.

اوغوزهاي جديد اجداد ترك زبانان تركيه و آذربايجان و تراكمنه را تشكيل مي دهند و از قرن ۱۳ به بعد٬ يعني بعد از مهاجرت به غرب و آميزش با ساير تركان (قبچاق٬ ايغور) و مغولها و اهالي محلي٬ لهجه‌هاي تركي آناطولي و آذربايجاني و تركمني را به وجود آوردند (صفحه‌ي ۱۰۱-۱۰۲). از قرن دهم ميلادي اوغوزهاي ناحيه‌ي سيحون اسلام آوردند و از قرن يازدهم به طرف ايران و آسياي صغير سرايز شدند و از طرف مسلمانان به نام تركمن ناميده شدند به طوري كه بعد از دو قرن نام ترك و تركمن جاي اوغوز را گرفت. در ساله ۱۰۳۵ ميلادي٬ قسمتي از اوغوزها به خراسان آمدند و بعد از جنگ و جدال بالاخره خراسان را از غزنويان گرفتند و دولت سلاجقه را تشكيل دادند (ص 81)

پس بنا به اعتراف اين نويسنده‌ي پان‌ترك، تا سده‌ي يازدهم ميلادي هيچ تركي پا به ايران نگذاشته بود و لذا امكان ندارد كه آذربايجان از ابتداي آفرينش ترك‌زبان باشد (!)، بل كه ترك‌ها چندين سده پس از اسلام توانستند به آذربايجان رخنه كنند.


«در گسترش اين مدنيت(اسلام) و فرهنگ عظيم الهي اقوام و قبايل تركزبان بي شك خدمات بي شائبه و صادقانه و افتخار آميزي دارند. تركان اسلام را مناسب‌ترين دين و آيين نزديك به وجدان خود يافتند و قرن‌ها دفاع از اسلام و گسترش ان را بر عهده گرفتند. سرتاسر تاريخ افتخار اميز تركان مسلمان مسلما عاري از شورش و يا مقاومت در برابر اسلام است. در ميان اين قوم عصيان‌هايي شبيه عصيان‌هاي روشن ميان ، ماه فريد ، المقنع ، خرميّه ، زواريه و غيره ديده نمي شود» (محمدزاده صديق)

اين نويسنده پان‌ترك نيز خرميه را، كه پيشواي آن بابك بوده، ترك ندانسته است.


كشته شدن بابک به دست خليفه‌ي ترکزاد و ترک‌پرور معتصم:


پس از آن در صفر سال 223 هجري ، معتصم ، به دژخيم فرمان داد تا دو دست و پاي بابک را قطع نمايد و سپس او را گردن زند ( نهضت شعوبيه ، ص 302 و تاريخ ده هزارساله ايران ، جلد دوم ، ص 241) مطابق با تواريخ بابک در حين اجراي سياست و قطع شدن اعضاي بدن بردباري بسيار پيشه نمود و با خون خود چهره سرخ ساخت و به معتصم گفت : من روي خويشتن ازخون سرخ کردم تا چون خون از تنم بيرون شود ، نگويند که رويش از ترس زرد شد ( تاريخ ده هزارساله ايران ، جلد دوم ، ص241 و نهضت شعوبيه ، ص 302) و بدينسان بابک در دم مرگ شکنجه هاي طاقت فرسا را با نهايت شهامت متحمل گرديد و هيچ گونه سخني که نشانه عجز باشد بر زبان نياورد و با کردارو گفتار نيک خويش ، نام خود و ايران را در تاريخ جاودان و سربلند ساخت . چند تاريخ نويس كهن، واپسين سخن بابك خرمدين را بر سر دار «آساني» و «آسانيا» و «زهي آساني» و مانند آن گزارش داده‌اند (جوامع الحكايات و لوامع الروايات)، كه اين نكته گوياي پاي‌بندي وي تا واپسين دم به آرمان‌هاي‌اش و نيز گواه پارسي سخن گفتن وي است.


---

نتيجه‌گيري:

 

 بابک خرمدين فردي ايراني بود و اغلب دشمنان‌اش نيز همان ترکمنان مزدور خليفه (يعني معتصم ترکزاد) بودند. اما اين جهان هميشه پر از تناقض و شگفتي است، چه، ترك‌هايي كه زماني دشمن و مخالف بابك بودند اينك (در جهت اهداف تجزيه‌طلبانه) براي بابك جشن زادروز مي‌گيرند و او را قهرمان خود مي‌خوانند؛ اين رفتار ايشان مانند آن است که در آينده روزي اسراييلي‌ها براي ياسر عرفات جشن زادروز بگيرند و او را يک اسراييلي اصيل با مذهب ارتودکس يهودي بدانند!

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 3:1  توسط کاوه  | 

ویران مکن

هان خورشید مرا ویران مکن                  نور امید مرا ویران مکن


سروها را ریشه کن کردی دریغ         سایه ی بید مرا ویران مکن


بر درفشی که ز پای انداختی         شیر و خورشید مرا ویران مکن


نقشه می بوسم بجای خاک خویش            بوسه ی عید مرا ویران مکن


من به دیداری خوشم از راه دور         دولت دید مرا ویران مکن


آب بر گور نیاکانم مبند           کاخ جاوید مرا ویران مکن


آبروی آب را این سان مریز           مهر و ناهید مرا ویران مکن


بشکن این سد هراس انگیز را        تخت جمشید مرا ویران مکن

سد 1700 ساله ساسانی نابود می شود

سد جره نیز به یاری دولت جمهوری اسلامی در مرحله آبگیری است و با این کار تمام آثار سد هفده قرن پیش ساسانی که جزوی از آثار باستانی ایران است و در لیست سازمان میراث فرهنگی نیز ثبت شده است نابود خواهد شد . جالب اینجاست که دولت ایران در قوانین کشوری صدمه زدن به آثار ملی و باستانی را جرم دانسته است ولی خود یک از مخرب ترین عوامل در این عمل است .

سد سيوند ننگي در تاريخ ايران و جهان

سد ننگين سيوند در پاسارگاد جهاني

دشت باستانی پاسارگاد نابود خواهد شد

ساخت سد سیوند که به جرات میتوان گفت یکی از فجیع ترین اقدامات ضد فرهنگی و باستانی ایران در چندین دههه گذشته بوده است . کارشناسان بر این عقیده هستند که ساخت این سد دشت های سه هزار ساله ایرانی - گورستان های باستانی - کوره ذوب فلزات باستانی و . . . را نابود میکند و در کنار آن نیز رطوبت حاصل از این سد بر باقی مانده کاخهای کورش بزرگ و آرامگاه این ابر مرد جهان نیز تاثیرات منفی خواهد گذاشت و در طول زمان باعث فرسودگی و فروپاشی آنان خواهد گشت . متاسفانه این سد در اواخر فروردین ماه 86 با ورود احمدی نژاد آبگیری شد و با تمام اعتراضات جهانی ملت ایران نتوانستد مانع از آبگیری آن شوند .

مقبره کوروش بزرگ يا کوروش کبير در پاسارگاد

ریئس سازمان میراث فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در تاریخ 28 ژانویه سال 2007 در نطقی بی سابقه اعتراف کرد که آبگیری سد بلامانع است ولی پس از آن به مرور زمان روطوبت سد بر آرامگاه کوروش بزرگ تاثیر منفی خواهد گذاشت که قرار است به تدریج بر طرف گردد .

با کمیته بین المللی نجات آثار باستانی ایران گهواره تمدن بشری همگام شوید و به موسسات زیر نامه بزنید

 “Please save Pasargad The city and mausoleum of Cyrus the Great”

 

يونسکو (فرانسه)
fax : 33-1-45 68 55 70

E-mail: wh-info@unesco.org

 

UN

سازمان ملل متحد (نيويورک): 
Fax +1-212 963 8712
Email: ngls@un.org

ژنو:
Fax 41-22-917-0432
 
ngls@unctad.org Email:

 

 

سازمان هاي ميراث جهاني

در شهرها يا کشورهاي نزديک به شما:

نروژ:
fax: 47-24-14-01-01
E-mail:
nwhf@nwhf.no

آلمان:
F.: + 49-89-30765102
E-Mail:
info@welterbestiftung.de

کانادا :
fax : 1-418-692 5558
E-mail : secretariat@ovpm.org

انگلستان:
fax : 44-1223-277 136
E-mail :
info@unep-wcmc.org

 

سازمان هاي حقوق بشر در شهرها و کشورهاي نزديک به شما:

شيکاگو
 
Fax: 312-572-2454
chicago@hrw.org
نيويورک:

Fax: 1-(212) 736-1300
hrwnyc@hrw.org
واشنگتن:

Fax:1-(202) 612-4333
hrwdc@hrw.org
لس آنجلس :

Fax: (310) 477-4622
hrwlasb@hrw.org
سانفرانسيسکو:

Fax: 415.362.3255
hrwsf@hrw.org

انگلستان:

Fax: 44 20 7713 1800
hrwuk@hrw.org
بلژيک:  
Fax: 32 (2) 732-0471
hrwbe@hrw.org
ژنو:
Fax: +41 22 738 17 91
hrwgva@hrw.org
برلين -آلمان:
Fax. +49-(0)30-259306-29
berlin@hrw.org

کانادا:
Tel: 416.322.8448
Fax: 416.322.3246
toronto@hrw.org

 

Please dedicate a few minutes of your time to pasargad

And send this simple and short sentence to the following organizations

«Please save Pasargad The city and mausoleum of Cyrus the Great

 

پلکان مقدس محوطه پاسارگاد ويران شد  

خبرگزاری میراث فرهنگی ایران ( سی اچ ان ) در آذر ماه سال 84 با افشای خبری حیرت آور قلب ایرانیان را جریحه دار کرد . این خبرگزاری اعلام نمود که طی یک عملیات حفاری غیر مجاز توسط قاچاقچیان آثار باستانی پلکان محوطه مقدس کورش بزرگ در پاسارگاد ویران شد . این کار برای بدست آوردن نقشه گنج صورت گرفته بود که افراد مجرم با پتک های سنگین بخشی از پلکان موحطه باستانی را ویران کردند و در آن هنگام هیچ نگهبانی برای جلوگیری از آن افراد وجود نداشتند . مهدی صفری معاون دفتر پاسداران میراث فرهنگی گفت پس از این اتفاق ناگوار 6 نیروی محافظ برای این منتطقه گذاشته شد . وی افزود با تخریب هر پله از این مکان مقدس گویی یک ستون از تخت جمشید ویران شده است و این واقعه شرم آور است .

 

منطقه تاریخی و فرهنگی توس و نصب دکل های سازمان برق

سازمان نیروی دولت ایران با نصب چندین دکل برق عظیم در منطقه تاریخی و فرهنگی توس در چند متری آرامگاه فردوسی بزرگ باعث اعتراض دهها سازمان فرهنگی دولتی و غیر دولتی شد . پس از این حرکت دولت - سازمان میراث فرهنگی ضمن اعتراض نسبت به نصب این دکلها پیگیری های این سازمان برای ثبت این اثر در لیست میراث فرهنگی جهان در سازمان یونسکو را کلا منتفی دانست زیرا بر اساس قوانین این سازمان جهانی تا چند کیلومتری مناطق باستانی و ارزشمند نباید ادارات بلند - ساختمانی جدید - دکلهای برق - برج و هرگونه اثری که به چهره اصلی و باستانی آن خدشه ای وارد کند قرار داشته باشد  . یکی از مسئولین سازمان میراث فرهنگی با ابراز تاسف از این اقدام سازمان نیرو که در کارنامه اش چندین سد غیرمسئولانه در مناطق باستانی نیز داشته است این کار مانع از ورود گردشگران جهانی به این منطقه دانسته است زیرا با ثبت منطقه توس که به گفته کارشناسان پرونده اش برای ثبت در یونسکو رو به تکمیل بوده است میلیون ها دلار بر درآمد کشور اضافه میگردید و از طرف دیگر آثار ایران در جهان شناخته تر میشد  و آرامگاه فردوسی بزرگ برای همیشه تحت محافظت سازمانهای جهانی قرار میگرفت و هیچکس حق صدمه زدن و تغییر در آن را نمی داشت  .

  

محوطه باستاني دوره ايلامي در شوش پيش از شناسايي تخريب شد 

 محوطه باستاني دوره ايلامي در روستاي بيت زيدان بخش شاوور شوش پيش از شناسايي تخريب شد.  علي منجي، نايب رييس انجمن دوستدران ميراث فرهنگي شوش، به خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان گفت: در بررسي‌هاي اوليه مشخص شد اين محوطه باستاني در اثر فعاليت‌هاي كشاورزي به طور كامل تخريب شده است.

وي افزود: برابر اظهارات يك باستان‌شناس، آثار به دست در اين منطقه شاهدي بر وجود يك دوره تمدن ایلام ميانه در محل است.

او با بيان اين‌كه در اين محوطه باستاني آثار باستاني سفالي و سنگي به دست آمده است، اظهار كرد: هم‌چنين وجود بقاياي اسكلت‌هاي انساني پراكنده احتمال وجود گورستان مربوط به همين دوره را تقويت مي‌كند.

نايب رييس انجمن دوستداران ميراث فرهنگي شوش گفت: يك كارشناس ميراث فرهنگي قدمت اين محوطه باستاني را به 1300 سال پ.م برمي‌گردد.  وي با ابراز تاسف از اين‌كه به سبب نبود امكانات كافي و نيروي انساني لازم و نيز با توجه به گسترده‌گي مكاني محوطه‌هاي باستاني شوش همواره شاهد چنين تخريب‌هايي هستيم، گفت: پس از پي‌گيري‌هاي به عمل آمده گروهي متشكل از هيات مديره انجمن به هم‌راه كارشناسان اداره ميراث و گردشگري شوش براي بازديد و بررسي به محل اعزام شدند.

 

زيگورات چغازنبيل خوزستان

معبد زیگورات چغازنبیل و انفجارهای پتروشیمی

سال 84 نیز شاهد یکی دیگر از شگفت انگیز ترین اقدامات سازمان نفت و گاز ایران بودیم . این سازمان با کار گذاشتن چندین دینامیت در محوطه باستانی معبد سه هزار و پانصد ساله زیگورات که جزوی از آثار جهانی یونسکو نیز هست به قصد کارهای دولتی و اکتشافات نفتی خطری شرم آور را که تاریخ هرگز آن را فراموش نمی کرد را رقم می زد . ولی خوشبخاته با شکایت سازمان میراث فرهنگی و مردم ایران ادامه این کار متوقف شد ! در این مکان نخستین تصفیه خانه آب دنیا - کاشی کاری ها نخسیتن جهانی - دربهای شیشه ای - طراحی شگفت انگیز باستانی ایران وجود دارد .

زادگاه نظامي گنجوي در تفرش ويران شد

تاد زادگاه شاعر نامدار پارسي گوي ايران حکيم نظامي گنجوي در تفرش

حکيم ابومحمد الياس بن زکي بن موئد ملقب به نظامی گنجوی شاعر نامدار ایران زمین در سال 535 در شهرستان گنجه در سرزمین آران ایران متولد شد . برخی معتقد هستند که وی در تفرش از توابع اراک در روستای تاد بدنیا آمده و آثاری نیز از وی در آن جا بدست آمده است . او يکي از بزرگترين شاعران ايران زمين است که به گفته پارسي شناسان بعد از فردوسي او شاعری نامدار و بزرگ است . وي حماسه خسرو پرويز پادشاه ايران را با شيرين به شاهکاري ادبي تبديل کرد . مخزن الاسرار - منظومه ليلي و مجنون - هفت پيکر - و اسکندر نامه از ديگر شاهکار هاي او است . آرامگاه وی در شهر گنجه از شهرهای کوچک ایران است که امروزه به کشور جمهوری آذربایجان مبدل شده است . تاد در تفرش احتمال دارد که زادگاه این مرد برجسته ایرانی باشد ولی متاسفانه در چند سال اخیر ویران گشت و به خانه ای مسکونی تبدیل شد  این امر به این دلیل بود که هیچ اقدامی برای اثبات رساندن زادگاه وی صورت نگرفت و عده ای از روستاییان آنرا ویران کردند و منزلی ویلایی در آن بنا نمودند . پس از این اقدام تاسف بار جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی )  که سهل انگاری های ما ایرانیان را یکی پس از دیگری کنترل میکند دست به جعل زادگاه نظامی زد و او را اساسا یک شاعر ملی تورک مغولی نامید که باعث اعتراض هزاران نفر ایرانی در سراسر دنیا شد .

 

تخریب منطقه باستانی جمشید در بوشهر

يك محقق نسبت به ساخت و سازهاي بي‌رويه در شهرستان جم در استان بوشهر واقع در منطقه زاگرس جنوبي و تخريب آثار باستاني در اين منطقه هشدار داد

"بديعه دشتي" روز يكشنبه در مصاحبه با خبرنگار ايرنا افزود : اين شهرك سازيهاي پيشرفته با پشتيباني مستقيم منطقه ويژه پارس جنوبي عسلويه با سرعت انجام مي‌شود

وي با بيان اين كه از سال ‪ ۱۳۷۴‬مشغول فعاليت‌هاي اكتشافي در منطقه باستاني بكر جم بوده است، افزود: براي ساخت بزرگراههاي شهرك‌هاي مزبور آثار باستاني و به خصوص پاي كوه پرديس در جم و زير مجمسه جمشيد جم و غار آدم را تخريب مي‌كنند

.اين محقق افزود: اين غار خانه اصلي نژاد آريا و سندي براي رد توطئه مهاجرت ايرانيان به اين سرزمين است

نام اوستايي غار آدم " ور جمع كرد" به معني پناهگاه ساخته جم است. در زبان اوستايي " ور" به معني پناهگاه است.

وي افزود: در پي اقدامات پيش گفته و بروز نگرانيهايي در اين خصوص، گزارش و شكايت در اين ارتباط به سازمان ميراث فرهنگي و بازرسي كل كشور در بوشهر تسليم شده است

اين محقق مقيم انگليس كه پيش تر در دومين روز از همايش بين‌المللي خليج فارس نيز در خصوص اين موضوع اعتراض خود را در جلسه پرسش و پاسخ بيان كرده بود، گفت: تاكنون تلاش‌ها براي حفاظت ، جلوگيري از تخريب و ثبت آثار باستاني جم به جايي نرسيده است

همايش بين‌المللي خليج فارس با حضور كارشناساني از ايران و ‪ ۲۶‬كشور جهان ‪ ۲۷‬و ‪ ۲۸‬شهريور در دانشگاه تهران برگزار شد

دشتي با طرح اين سوال كه مگر قرار است چند تعداد از كجا در اين منطقه ساكن شود كه ضرورت احداث شهرك‌هاي متعدد در اين منطقه فراهم شده است، تصريح كرد: آيا عسلويه اين همه پرسنل و كارگر خواهد داشت كه لازم است تا براي آنان اين همه شهرك‌سازي شود.

وي در پايان خواستار بررسي موضوع از سوي دست اندركاران مربوطه براي رفع نگراني در اين ارتباط و پيشگيري از مسايل بعدي چنين اقداماتي شد.

اين محقق مستقل همچنين افزود: در سفر استاني "محمود احمدي نژاد" رييس جمهوري به استان بوشهر در بهمن ماه ‪ ۱۳۸۴‬در اين خصوص با وي صحبت كردم

به گفته وي ، اسم جم بر روي نقشه باستان شناسي ايران وجود ندارد و اين در حالي است كه حدود هشت هزار كيلومترمربع از اين منطقه مملو از آثار باستاني است


 

حراج آثار نیاکان ایران زمین در سایت انگلیسی

یک سایت اینترنتی در انگلستان در یک اقدام شگفت انگیز 300 قلم اشیا باستانی ایران را در دنیا به حراج گذاشت . این خبر از روزنامه همشری تیر ماه سال 85 است که باعث شرم هر ایرانی شد . این یکی از هزاران غارت آثار باستانی است که توسط شخصی به نام رضا مروتی که از دوستداران میراث فرهنگی است کشف شده است . وی در انگلستان به سر می برد و برای مبارزه با قاچاقچیان میراث فرهنگی گامهای برداشته است . وی با خبر دادن سفارت ایران در انگلستان از این امر انتظار پس گیری آنها را داشت ولی آنان گفتند که پیگری این موارد هزینه زیادی را در بر دارد و قضیه را منتفی اعلام نمودند ! به راستی در کشوری که فقط میلیاردها دلار درآمد نفتی دارد هزینه حفظ آثار گذشتگان برایش زیاد است ؟

www.cgi.ebay.co.uk

عبور راه آهن از کنار آرامگاه داریوش بزرگ و تخت جمشید

به گزارش روزنامه همشهری در تاریخ هفدهم آبان ماه سال 85 خورشیدی عبور قطارهای مسافربری در چند سال آینده از کنار منطقه باستانی نقش رستم و پارسه منظره باستانی و تاریخی این شهر کهن را ویران میکند . این حرکت دولت ضربه ای دیگر بر آثار باستانی ایران است که چشم انداز دست نخورده هزاران سال پیش این منطقه را با عبور خط ریل آهن نابود میکنند . سازمان جهانی یونسکو این حرکت دولت ایران را مانع از ثبت این اثر شگفت انگیز ایران در آثار باستانی جهان میداند . مازیار کاظمی مدیر مجموعه پارسه در این باره ابراز تاسف کرده است که مدیران سازمان راه آهن کشوری قبل از هرگونه تصمیم و طرحی بایستی با سازمان میراث فرهنگی مشورت می نمودند . . افشین یزدانی کارشناس میراث فرهنگی و ایرج محمدی باستان شناس نیز هرگونه عبور خط آهن از این منطقه باستانی را مایه تخریب چهره و حتی بناهای کعبه زرتشت و آرامگاه شاهنشاهان هخامنشی دانسته است و در تلاش برای ثبت این اثر در سازمان یونسکو نیز منتفی می شود .

 

منطقه باستاني مغان در اردبيل آذربايجان ايران زمين

حمله بلدوزرها دشت باستانی مغان را ویران کرد

روزنامه همشری خرداد ماه سال 85 خبر داد دشت مغان که در غرب دریای مازندران ( خزر ) و در شمالی ترین ناحیه اردبیل قرار دارد به گفته کارشناسان و مسئولان میراث فرهنگی استان اردبیل در چند سال اخیر دهها اثر باستانی این منطقه توسط بولدزرهای ادارات مختلف دولتی از بین رفته است . در کنار آن محوطه اولتان قالاسی است که با شماره 2654 در لیست میراث فرهنگی به ثبت رسیده است قرار دارد ولی هیچ اقدامی برای نجات این منطقه از دست کارخانه ها و انبارها و زباله ها صورت نگرفته است . متاسفانه از سال 1340که گروهی عکس بردار هوایی از طرف دولت برای شناسایی این منطقه اقدام نموده بودند هیچ حرکتی سازنده برای نجات این دشت باستانی صورت نگرفته است . کانالهای آبی این منطقه متعلق به پیش از تاریخ و متعلق به عصر پارینه سنگی می باشد . متاسفانه مردمان دشت مغان در پیش از تاریخ بسیار متمدن تر از روزگار کنونی زیست میکرده اند که این امر با نیم نگاهی به زندگی کنونی آنان به وضوح دیده می شود .

 

آثار باستانی ایران در جهان همچنان سرگردان است

دولت ملی مصر در چند سال گذشته با یک اقدام ملی و وطن پرستانه برای حفظ تمدن کهن کشورش آثار سرگردان در موزه های دولتی و شخصی یا بازارهای کاذب را جمع آوری و حتی خریداری نمود و همه را به کشور خودش باز گرداند . مصر با این کار نه تنها لیاقت خود را در حفظ تمدن کشورش ثابت نمود بلکه میلیون ها توریست را با این کار روانه کشورش کرد و ملیاردها تومان کسب درآمد نمود . این در حالی است که دولت ایران نه تنها چنین کاری نکرده است بلکه خود یکی از عوامل مخرب این قضیه است .

تاق گرا در کرمانشاهان ايران

تاق باستانی گرا در حال نابودی

تاق گرا یادگار مقبره یکی از شاهنشاهان ساسانی که در اطراف قصر شیرین قرار دارد و یکی از شگفتی های تاریخی ایران است ( جزو لیست آثار میراث فرهنگی ) مانند دیگر آثار باستانی رو به نابودی قرار دارد . این محل که به صورت یک قلعه کوچک ( اتاق ) با کنگره های طراحی شده ( ساخته شده در حدود 1500 سال پیش ) هم اکنون بدون محافظ و نگهبان به امان خدا سپرده شده و مردم با فرهنگ ایرانی به روی در و دیوار آن اشکال مختلفی از قبیل قلب تیر خورده - عشق من - بی تو هرگز و .... به ثبت رسانده اند . جالب تر از آنکه به داخل این مکان هم رحم نکرده اند و داخل آن آتش روشن نموده اند و کاملا سیاه گشته است.

کاشي لعابدار شير بالدار در شوش باستاني

غارت آثار باستانی در خوزستان

در سال 82 - 64 مورد و در سه ماهه اول سال 83 -19 مورد حفاری غیر مجاز که همراه با به سرقت رفتن آثار باستانی و صدمه زدن به محوطه تاریخی بوده است در خوزستان انجام گرفت . که به گفته باستان شناسان تا دو سال دیگر شاهد تخریب نیمی از آثار تاریخی خوزستان خواهیم بود.

شوش مرکز تمدن کهن ما با 17 مورد تخریب و سرقت و بهبهان و اندیمشک هرکدام با دو مورد سرقت در ردیفهای بعدی استان خوزستان قرار دارند . جدا از ساخت و سازهای غیر اصولی در اطراف محوطه باستانی که آن هم خسارت زیادی وارد نمود .

پنجاه تپه ( 80 درصد از کل منطقه) ازمنطقه تاریخی جندی شاپور که یکی از افتخارت علمی ایران و جهان در زمان ساسانیان محسوب می شده است به راحتی نابود شد ( به سرقت رفت ) و مردم به راحتی نظاره گر از بین رفتن میراث کهن خود نشسته اند .

داشنگاه آزاد اسلامی در سال 71 اقدام به خریداری 100 هکتار از زمینهای ایوان کرخه به مبلغ 6 میلیون تومان کرد . ایوان کرخه یکی از شهرهای منحصر به فرد دوره ساسانیان است که زمینهای آن دارای اشیای تاریخی زیادی است که با شماره 47 در سال 1310 در فهرست آثار ملی هم قرار گرفته است . که خوشبختانه با شکایت میراث فرهنگی قرارداد آن ابطال گردید .

نیروی انتظامی - منطقه ایوان کرخه را که یکی از شهرهای باستانی زمان شاهنشاهی ساسانیان بوده - با خاکریز اشتباه گرفتند و چندین مانور نظامی در سالهای گذشته آنجا انجام دادند .

منطقه تل برمی که در سال 1347 به شماره ثبت 403 در لیست فهرست آثار ملی قرار گرفت تنها تپه باقیمانده از تمدن عیلام نو است که بعد از جنگ مردم آنجا را برای اسکان انتخاب کردند و هنوز هم در آنجا زندگی میکنند . این منطقه به قدری تاریخی است که بعضی اوقات که مردم منطقه برای حفر چاه اقدام می کردند با اشیاء قیمتی و باستانی مواجه می شدند و هم اکنون بدون کوچکترین مراقبتی رها گشته است .

 Iran Culture & 7000 Years Civilization In the World تاریخ و تمدن 7000 ساله ایران زمین

آثار ملی ایران در کشورهای دیگر به حراج گذاشته شده است

مقدار وسیعی از اشیای تاریخی جیرفت شهر متمدن جهانی با 4500 سال تمدن تاریخی طی چند سال اخیر به غارت رفت : یکی از ظرفهای جیرفت که متعلق به 4500 سال پیش بوده است و به سرقت رفته بود و از جنس سنگ کلریت ( سنگ صابون ) با یازده سانتیمتر ارتفاع - که همراه با طراحی بسیار زیبا بوده است به قیمت 22 هزار دلار در خانه حراجی ساتبی لندن به حراج گذاشته شد.

شهریار عدل ( ایرانشناس ) میگوید : کاسه ای متعلق به جیرفت در ایالات متحده با پیشنهاد قیمت 4800 دلار مواجه گشت و به حراج گذاشته شد . در کنار آن چندین اثر ملی و باستانی ایران به حراج گذاشته شده است .

 

 حفاری های شبانه منطقه باستانی ایذه را ویران کرد

در روزنامه همشهری خرداد ماه سال 85 کارشناسان اعلام کردند بار دیگر حفاری ها شبانه تاریخ ایذه را نابود کرد . کشاورزی ها مدام در کنار منطقه تاریخی هندیجان و ساخت و ساز روی تپه تونل نانکی شهر ایذه باعث ویران شدن این منطقه باستانی شده است . کارشناسان میراث فرهنگی هشدار دادن در چند سال آینده باقی مانده این آثر هم نابود خواهد شد . یکی از این بناها شودون نام دارد که 500 متر زیر بنا دارد و متعلق به دوره قاجار است . آثار دیگری از شاهنشاهی ساسانی نیز در این منطقه وجود دارد که همگی در خطر ویران شدن است . کارشناسان میراث فرهنگی رسیدگی نکردن مسئولین و کوتاه بودن زمان محافظت این اداره از امکان تاریخی را عامل اصلی ویرانی ها دانست . از آنجایی که ساعت کاری میراث فرهنگی تا 2 بعد از ظهر میباشد بیشتر حفاران غیر مجاز شبها اقدام به کندن مناطق باستانی و ویران کردن آنها می کنند .

 

سد کارون سه و نابودی محوطه باستانی خوزستان

آبگیری سد عظیم کارون 3 که حجم آن 15 برابر سد امیرکبیر (کرج) است آغاز شد و همزمان با آن به صورت کاملا بی سر و صدا بخشی عظیمی از آثار تاریخی و محوطه باستانی خوزستان به زیر آب خواهد رفت . این در حالی است که مسولان برای ساخت این سد 728 میلیارد تومان هزینه کرده اند و در همین حین همین افراد برای نجات آثار باستانی که در معرض خطر سد قرار دارد مبلغ 25 میلیون سرمایه گذاری کرده اند .

به راستی زمانی که انسان به دولت چین نیم نگاهی می اندازد از خودش و حاکمان وقتش شرم زده می شود . دولت چین که یکی از تمدن های باستانی جهان است در یک اقدام ملی و دولتی اکثر مکانهای باستانی کشورش را با کاورها و روکش ها متعدد محافظ نمود . این کار فقط به جهت حفظ و نگهداری از آثار ملی و تمدن نیاکانش صورت گرفت تا همگان از شکوه و اقدامات نیاکانشان باخبر باشند و از اقدامات آنان درس عبرت بگیرند تا در قرن بیستم اشتباهات فاحش و تکراری گذشته را مردمانشان تکرار نکنند .

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 22:58  توسط کاوه  |